X
تبلیغات
زبان و ادبیات پارسی
فایل راهنما:
http://www.mediafire.com/?x7yol4oq20kcss0
رمز فایل:sampad
مقدمه:
http://www.mediafire.com/?b4mls95r6g7gmel
درس اول:
http://www.mediafire.com/?meswq44heaxicja
درس دوم:
http://www.mediafire.com/?ihnpzy3f0hy8mcc

 با تشکر از همکاری دوست خوبم آرین کفایی و تمام کسانی که در این راه خدمت صادقانه کردند

                                           سرسبز و سربلند باشید - راسخ نورد



تاريخ : جمعه هفتم آبان 1389 | 23:38 | نویسنده : اسماعیل راسخ نورد |

          آن چه از تابستان گذشت !  قسمت اوّل    

نکته طلایی 1 :  هر جمله از دو قسمت نهاد و گزاره تشکیل می شود.

اشکِ این سیل روان ، صبرو دل حافظ برد .

 سیل این اشک روان ( نهاد ) صبر و دل حافظ برد ( گزاره )

نکته طلایی 2 : گزاره گاهی فقط یک فعل است. پرستو های زیبای دریایی مهاجرت کردند.  مهاجرت کردند = گزاره

 نکته طلایی 3 : گاهی گزاره علاوه بر فعل اجزای دیگری هم دارد.  او زندگی اش را دوست. زندگی اش را دوست- دارد. (گزاره )

نکته طلایی  4 : داشتن یا نداشتن اجزا در قسمت گزاره بستگی به فعل جمله دارد.

نکته طلایی5 :  اگر فعل جمله ناگذر باشد،  دیگر نیازی به مفعول و مسند و متمّم ندارد.

 بنابراین افعال ناگذر، افعالی هستند که معنای آن ها با نهاد تمام می شودو به هیچ وجه نیازی به مفعول و مسند و متمّم ندارند. فعل هایی مانند : آمد ، رفت ، دوید ، خشکید ، جهید ، خوابید ،  نشست ، برخاست ، بالید ( رشد کرد )

 پرید و ... این فعل ها هیچ گاه مفعول پذیذ نیستند ودر جواب چه کس را ؟ و یا چه چیز را ؟  نمی آیند.

 روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست.

 نکته طلایی 6 : با فعل ناگذر امکان دارد قید یا متمّم قیدی همراه شود امّا جزءِ اجزای جمله به حساب نمی آیند.

 امروز پدرم به اداره می رود. ( امروز : قید زمان / به اداره : متمّم قیدی )

نکته طلایی 7 : هرگاه فعل جمله ناگذر باشد، آن جمله دو جزئی است. ( نهاد + فعل ناگذر ) قید ها و متمّم های قیدی در شمارش اجزا به حساب نمی آید.

نکته طلایی 8 : نام دیگر فعل ناگذر فعل لازم است.

نکته طلایی 9:  می توان بعضی از فعل های ناگذر را تبدیل به فعل گذرا به مفعول کرد به این نوع گذرا ، گذرای سببی گویند. فرمول گذرای سببی :   بن مضارع از فعل ناگذر + ان + شناسه د یا ید ( اند ، انید )

 مثال :    دوید ( دواند )    اسب دوید.  او اسب را دواند.      پرید ( پراند )       جهید ( جهاند )

نکته طلایی 10 : اگر بخواهیم از دو فعل نشست و شکست گذرای سببی بنا سازیم، فقط از دو حرف اوّل بن مضارع آن استفاده می کنیم.        نشست ( نش + ان + د یا ید ) نشاند         شکست ( شک + ان + د یا ید ) شکاند

نکته طلایی 11 :   بعضی از فعل ها گاهی ناگذر و گاهی گذرا به مفعول هستند. به این نوع افعال ، افعال دو وجهی یا ذو وجهین گویند. فعل هایی مانند :  شکست ، ریخت ، گداخت ، افزود ، گسست دو وجهی هستند. 

نکته طلایی 12 :   بعضی از فعل ها علاوه بر نهاد در قسمت گزاره نیاز به مفعول دارند ، به این نوع افعال گذرا به مفعول یا فعل متعدّی گویند. فعل هایی مانند : زد، خورد ، نوشید ، چشید ، خواند ( قرائت کرد ) کاشت ، دوخت ، پراند ، پوشید ، دید و ...   افعال گذرا به مفعول در جواب چه کس را ؟ یا چه چیز را ؟ می آید.

او درسش را خواند. او چه چیز را خواند ؟  درسش را ( درس : مفعول    / ش : وابسته به مفعول ، مضاف الیه )

نکته طلایی 13 : مفعول گاهی با نشانه ( را ) و گاهی بدون نشانه می آید.

نکته طلایی 14 : اگر فعل جمله ی ما گذرا به مفعول باشد، آن جمله سه جزئی است. ( نهاد + مفعول + فعل )

نهاد و مفعول می توانند ، وابسته داشته باشند امّا این وابسته ها جزءِ اجزای اصلی به حساب نمی آیند.

مادر غذ ا را پخت.     مادرِ مهربان ِ دوست داشتنی ِ من غذایِ لذیذِ خوشمزه ای را پخت.

نکته طلایی 15 : بعضی از فعل ها در قسمت گزاره فقط نیازمند به یک خبر هستند تا رفع ابهام از نهاد نماید.  به این نوع افعال، افعال اسنادی یا افعال گذرا به مسند گویند. افعال اسنادی عبارتند از :  است ، بود ، شد ، گشت ، گردید

نکته طلایی 1۶ : فعل های اسنادی اگر تغییر معنا دهند، دیگر اسنادی نیستند.

         هوا سرد است.          نان در سفره است. ( وجود دارد )

          او عاقل گشت.          او در پارک گشت ( جست و جو کرد ، گردش کرد )

          آب سرد شد.           شد حکیمی پیش حاکم وقت. ( رفت )

          او درس خوان بود.       آب در کوزه بود. ( وجود دارد )

نکته طلایی 17 :  اگر فعل ما اسنادی باشد جمله سه جزئی است و از  ( نهاد + مسند + فعل اسنادی ) تشکیل می شود. مسند ، یک خبر یا یک حالت و یا یک خصوصیّتی است که به کمک فعل اسنادی به نهاد جمله نسبت می دهیم.

مسند در جواب سوال جه ؟ چی ؟ می آید.       تن زنده والا به ورزندگی است.  تن زنده والا چه است ؟ ( به ورزندگی  است .)

نکته طلایی 18- مسند در جملات اسنادی به سه شکل دیده شده است.

الف -  مسند به شکل اسم مانند :  این جا رشت است. ( رشت : مسند )  

ب مسند به شکل صفت  مانند :  پدرم مهربان است. ( مهربان : مسند )

پ -  مسند به شکل ( حرف اصافه + اسم ) این نوع مسند را با متمّم اشتباه نگیریم.

 مثال :     انگشتر مادر از طلا است. ( از طلا : مسند )     این لباس از ابریشم بود. ( از ابریشم : مسند )

نکته طلایی 19 : گاهی مسند برای کامل شدن معنای خود نیازمند به یک متمّم است. این متمّم همراه با مسند یک جزء را تشکیل می دهد. به این نوع متمّم؛ متمّم برای مسند گویند.

مثال : دلش لبریز از محبّت است.     دلش : نهاد          لبریز: مسند         از محبّت : متمّم برای مسند

مثال :  دشت پر از سبزه است.          دشت : نهاد            پر : مسند            از سبزه : متمّم برای مسند

نکته طلای 20 :  فعل های است ، بود ، شد ، گشت و گردید زمانی اسنادی هستند که به تنهایی بیایند.

 هوا سرد است.  ( اسنادی )             او غذا خورده است. ( خورده است : غیر اسنادی )

  او عاقل بود. ( اسنادی )                  او خفته بود. ( خفته بود : غیر اسنادی )

                                      سرسبز و سربلند باشید - راسخ نورد



تاريخ : جمعه هفتم آبان 1389 | 23:21 | نویسنده : اسماعیل راسخ نورد |

 نگارش علمی ، نگارش ادبی

نگارش علمی :  در نگارش علمی هر لفظی در معنای روشن و حقیقی خود است. نوشته هایی که نگارش علمی دارند ، صریح ( = واضح ) دقیق ، گویا و بی ابهام است. در نگارش علمی آرایه ها و زیبایی های ادبی دیده نمی شود.

 نگارش ادبی : پیام نوشته به طور غیر مستقیم است ، واژه ها در معنای واقعی خود قرار ندارند. در این نوشته ها از آرایه های ادبی بهره برده می شود.  در نوشته های ادبی نویسنده از آرایه ها ی ادبی برای توصیف  و بیا ن عواطف و احساسات درونی بهره می گیرد.

مثال : خورشید می تابد. ( زبان علمی )

مثال :سیمرغ آسمان بال نور گستر خود را می پراکند. ( زبان ادبی )

نکته طلایی : در زبان علمی " سرو "نام درختی است، " لعل "جواهری قرمز رنگ است و "سنبل "نام گلی است؛ حال آن که در زبان ادبی " سرو" بر قا مت  راست و کشیده ، " لعل " بر لب و "سنبل " بر موی تابدار دلالت دارد.

* تلمیح : شاعر یا نویسنده ، گاهی برای زیبا تر ساختن سخن و تاثیر گذاری بیش ترِ آن ، به اشاره و غیر مستقیم از آیات ، روایات ، احادیث ، داستان ها و رویداد های مهمّ تاریخی و ... استفاده می کند. به این زیبایی سخن تلمیح گویند.

*  کلمات قصار ( ضرب المثل )  جملات کوتاه و پر معنی را کلمات قصار گویند. کلمات قصار ، فشرده و خلاصه ی افکار و اندیشه های بلند هستند.  ضرب المثل ها ، کوتاه و بسیار تاثیر گذارندو به راحتی در ذهن ماندگار می شوند.   مثال : گر صبر کنی ، ز غوره حلوا سازی.  مثال :  یک دست صدا ندارد.  مثال :  هرکه بامش بیش ، برفش بیش تر.

* تشبیه : ادّعای همانندی بین دو یا چند چیز را گویند که به علّت شباهت مشترکی دارند.

 کتاب همچون غنچه ای پر از برگ است.           فروغ صبح دانایی کتاب است.

                                      * علایم نگارشی

علایم نگارشی چیست ؟ به مجموعه ی نشانه های نگارشی گفته می شود که ما را در درست خواندن و درست نویسی یاری می دهد.

1- نقطه  1- در پایان جملات خبری می آید.  2- پس از هر حرفی که به صورت نشانه ی اختصار به کار رفته باشد.

 مثال:    ادب سرمایه ی زندگی است.        مثال :      ابن سینا متو لّدد سال 428 ه.ش.

2-  ویرگول   1-   به جای مکث کوتاه  2-  بین چند کلمه که اسناد واحدی دارد. 3-  دو طرف واژه ی  نقش دستوری بدل می آید. 4- بعد از منادا می آید. 5-میان عبارت ها یا جمله های غیر مستقل   

مثال :  اگر درس بخوانی ، موفّق می شوی.    خدایا، کمکم کن.   مثال :     من شهر باران ، رشت ، را دوست دارم.

مثال : او درس خوان، باهوش ، مودّب و عاقل است. مثال : او با تلاش بسیار، راه پیروزی را پیدا کرد.

3-  دو نقطه  1- قبل از نقل قول می آید.   2- هنگام بر شمردن اجزای یک جیز می آید.  3-  برای معنای یک واژه

 مثال : صاحب نظران آموزشی می گویند : شرط درست  نوشتن ، درست فهمیدن است.

 مثال   نغز : نیکو    مثال :    آثار سعدی عبارت اند : گلستان ، بوستان و کلّیات. 

4-   گیومه1- سخنی که به طور مستقیم از جایی یا کسی گرفته می شود.      2-  برای نشان دادن اسامی، عناوین و اصطلاحات علمی  مثال  : حضرت علی ( ع ) فرمودند : " بزرگ ترین سرمایه ، فرزند صالح است. "           
 مثال : 
" مونولوگ "  یک گفتار درونی است.

5- نقطه ویرگول 1- برای جدا کردن جمله هایی که از جهت ساختمان و مفهوم مستقل به نظر می رسند ولی دریک عبارت طولانی، با یک دیگر وابستگی معنایی دارند.    2- قبل از واژه های مثلاً  ، فرضاّ ، یعنی

مثال :  دانش آموز باید درس بخواند؛ منظّم باشد و به سخنان معلّم گوش فرا دهد.

مثال  : هنگام نگارش باید خوب دید؛ یعنی دقّت داشت و هوشیار بود.

6-  خطّ فاصله 

 1-  در مکالمه ی بین اشخاص داستان ها یا نمایش نامه ها یا ذکر مکالمات تلفنی، در ابتدای جمله و از سر سطر به جای نام گوینده می آید.

2- به معنی " تا "  است.

3- دو طرف جمله ی معترضه می آید.

 4- هرگاه کلمه ای در آخر سطر نگنجد، با قرار دادن یک خطّ فاصله بقیّه ی آن را در سطر بعد می نویسم.

مثال  :   قطار رشت تهران حرکت کرد. مثال :  سعدی    که خدایش بیامرزد -  در قرن هفتم می زیست.

7-  سه نقطه  1- برای نشان دادن جملات و کلمات محذوف

 مثال :    عشق ؛ یعنی زندگی ، محبّت ، کار  و ...  .

8-  علا مت سوال  1- در پایان جملات پرسشی می آید.   مثال : آیا تا کنون معنی تلاش را فهمیده اید؟

2- برای نشان دادن مفهوم تردید و استهزا ( = مسخره کردن ) می آید.

مثال :     او نابغه ( ؟ ) است.

9-  علامت تعجّب  1-  در پایان جملات عاطفی می آید.  عجب زمستانی بود!   عجب هوایی !

 2- بعد از اصوات می آید.     مثال :  هان !         آهای !      دریغا!

                                        *  نکات نگارشی

  1-   واژه های فارسی را با نشانه های جمع عربی جمع نمی بندد.   واژه ها ی   گزارشات ، پیشنهادات ، سفارشات ،

       نگارشات ، بازرسین ، نگارشات و ... نادرست هستند.

2- جمع مکسّر عربی دو باره قا بل جمع بستن نیست.  مدارک ها ، وسایل ها  ، اجناس ها و ...

3-   واژه هایی چون شاعره ، مدیره ، محترمه و این جانبه برای زن نا مناسب است.

      خانم پروین اعتصامی شاعره ی برجسته ی ایران است.  نادرست

 4-  واژه های فارسی تنوین پذیر نیستند.  واژه هایی مانند : گاهاً ، دوماً  ، سوماً ، خواهشاً ، ناچاراً ، زباناً و ... نادرست هستند.   او گاهاً فوتبال بازی می کند.  نادرست     به جای واژه ی " گاهاً  "بهتر است از واژه ی "گاهی " استفاده شود

5-   ( یّت ) در آخر واژه های فارسی نمی آید.  واژه هایی مانند : رهبریّت ،  خوبیّت ، خودیّت ، بدیّت و ... نادرست هستند.  6-  هیچ دو کلمه ی پرسشی برای یک جمله ی پرسشی نمی آید.

  آیا چگونه درس می خوانی ؟ آیا کجا برای اقامت مناسب تر است ؟  آیا چه اتّفاقی برایت افتاده است ؟

                            سرسبز و سربلند باشید - راسخ نورد



تاريخ : جمعه هفتم آبان 1389 | 23:7 | نویسنده : اسماعیل راسخ نورد |

   چرا املا می نویسیم ؟

راستی تاکنون فکر کرده اید چرا املا می نویسیم ؟ اگر چه ما در سال های گذشته هدف و فایده ی درس املا را به خوبی نمی دانستیم امّا از تبدیل کردن گفتار به نوشتار لذّت می بردیم. معلّم کلمات را با صدایی رسا بر اساس فارسی معیار جمله جمله ادا می کرد و ما سعی می کردیم تلفّظ صحیح کلمات را به پیروی از او بیاموزیم.

هرگاه معلّم، املا می گفت هم گوش می کردیم ، هم در باره ی جمله ها می اندیشیدیم و هم به معنی کلمات توجّه می کردیم. قبل از دادن ورقه نوشته ی خود را آهسته می خواندیم و آن را در صورت نیاز اصلاح می کردیم. بنا براین اگر موفّق شدیم که مهارت های گوش کردن ، نوشتن و خواندن را در کنار هم کسب کنیم، به کمک املای تقریری بوده است.

 منظور از املای تقریری چیست ؟  تقریر به معنی بیان کردن است و املای تقریری آن است که معلّم متن املا را به تدریج قرائت کند و ما آن را بنویسیم .پس به کمک املای تقریری :

۱- مهارت گوش کردن را کسب می کنیم.

۲- با تلفّظ صحیح کلمات و جملات آشنا  می شویم.

۳- دقّت و حافظه ی خود را تقویت می کنیم.

۴- شنیده ها را بهتر درک می کنیم.

۵- گفتار را به نوشتار تبدیل می کنیم.

۶-  شنیده ها را درست، زیبا و خوانا می نویسیم.

* گروه کلمه چیست ؟

به گروه کلمات زیر توجّه کنید.

 نقضِ عهد،  سخن نغز ،  بذل و بخشش ،   بخشش و خسّت ،   چکش و میخ  ،  ورزش و فوتبال                                                                                                                    

نقضِ عهد ( ترکیب اضافی یا مضاف و مضاف الیه )   سخنِ نغز ( ترکیب وصفی یا موصوف و صفت )

بذل و بخشش ( مترادف )   بخشش و خسّت ( مخالف یا متّضاد ) چکش و میخ ( تناسب یا شبکه ی معنایی )  ورزش و فوتبال ( تضمّن )

این ترکیب ها کلمه نیستند؛ زیرا هر کدام از دو یا بیش از دو کلمه تشکیل شده است. این ترکیب ها جمله هم نیستند؛ زیرا استقلال فعلی ندارند. به چنین ترکیب هایی که نه کلمه اند و نه جمله ، گروه کلمه گفته می شود.

 گروه کلمه به انواع زیر تقسیم می شود:

 ۱- مضاف و مضاف الیه ( ترکیب اضافی )

۲- موصوف و صفت ( ترکیب وصفی )

 ۳- واژه های مترادف ( ترادف )

۴- واژه های مخالف ( متّضاد )

 ۵-  واژه های تناسب ( شبکه ی معنایی )

۶- تضمّن

نکته ی طلایی : گروه کلمه ها برای املای تقریری جنبه ی تکمیلی و ترمیمی دارد.

 * واژه های تناسب چیست ؟ واژه های هستند که با هم رابطه ی مکانی ، زمانی ، نوع ، جنس داشته باشند.

مثال۱ :   نخ ، دوختن ، سوزن ، لباس     مثال ۲ : برگ ، پاییز ، زردی ، فصل

مثال ۳ :   قلم ، نوشتن ، دفتر ، کاغذ       مثال ۴ :   ستاره ، آسمان ، خورشید ، نور

* تضمّن چیست ؟  هرگاه یک مفهوم کل از یک واژه را در نظر بگیریم، سپس جزئی را از آن مفهوم کلّی جدا سازیم ، به آن تضمّن گویند.

 هنرو نقّاشی         وا لدین ، پدر          نقشه ، ایران         فوتبال ، ورزش 

 * چه کلمه هایی اهمّیّت املایی دارند ؟                

 واژه ها یی اهمّیّت املایی دارند که:

 اوّلا ًعربی رایج در فارسی اند. مانند :  استقلال   ، استعمال ،  تعامل  ،  تامّل  ، استضعاف  ، استثمار و .

ثانیاً  واژه هایی که در خود یک یا چند حرف از حروف شش گانه را دارند. حروف شش گانه حروفی هستند که دارای صدای مشترک ولی شکل املایی متفاوت دارند.

حروف شش گانه عبارتند از :

۱-  همزه ( ء ) و ع مانند  :  رای ، رعد    ملجا ، منبع

۲-  ( ت  ، ط )      تاجر ، طالب    تابع ، طالع

۳- ( ح ، ه )         حامد ، هاجر     حامل ، هاشم

۴- ( ذ ، ز ، ض ، ظ )       ذاکر ، زاهد ، ضامن ، ظالم

۵- ( س ، ث ، ص )      سالم ،  صادق ،   ثابت

۶- ( غ ، ق )         مغرور ، مقدور ، مغلوب ، مقصود

* نکته ی طلایی : برای تشخیص این واژه ها از راه ریشه یابی واژه( هم خانواده )و هم چنین از هم نشینی این واژه ها در کنار واژه ی دیگر(  گروه کلمه )  می توان به شکل درست آن ها پی برد.

                        بخش های مختلف املا

 املا در دو بخش تنظیم می شود :

 ۱- متن املایی به صورت تقریری،  این بخش از املا 10 نمره دارد.

۲-  فعّالیّت هایی که هدف آن تقویت املا و قوانین درست نویسی آن است که ما به عنوان باید ها و نباید های املایی آن را آموزش می دهیم. این بخش از املا 10 نمره دارد.

                           * باید ها و نباید های املایی

  ۱- هنگام نوشتن املا ، به انتخاب قلم  و کاغذ مناسب ، فاصله ی چشم با کاغذ ، درست نوشتن و شیوه ی صحیح قلم به دست گرفتن ، توجّه شود.

 چند نکته ی طلایی :

 الف -  استفاده از مداد ، قلم های رنگی  مانند رنگ  قرمز ، صورتی ، بنفش و ... برای نوشتن املا مناسب نیست.

 ب -  شایسته است برای نوشتن املا از رنگ مشکی یا آبی استفاده گردد.

پ از کاغذ های نامرغوب خصوصاً کاغذکاهی برای نوشتن املا پرهیز کنید.

ت -  اگر چشمان تان ضعیف است  به پزشک مراجعه کنید، تا متن املای خود را به خوبی ببینید.

ث در صورتی که ضعف شنوایی دارید ، برای بهتر شنیدن سخن معلّم  به پزشک مراجعه نمایید.                                                                                                                           

ج روش در دست گرفتن قلم باید درست باشد ، اگر در نوشتن خوش خط نیستید ، حتماٌ واژه ها را خوا نا بنویسید.

 * نوع خط در املا چگونه باید باشد ؟                       

خط هایی که در نوشتن کاربرد دارند عبارتند از :

الف- خط ّ شبه نسخ : این نوع خط مخصوص پایه ی اوّل و دوم دبستان است و کا ربرد آموزشی دارد. در این نوع خط حروف بسیار برجسته است و قلم بری نوشتن  چندین بار از روی کاغذ بر داشته می شود.

 ب- خطّ نسخ :  از این نوع خط برای چاپ کتاب و مطبوعات استفاده می کنند. این نوع خط فقط عمل خواندن را آسان می کند.

نکته ی طلایی : خطّ شبه نسخ و خطّ نسخ برای نوشتن خصوصاٌ درس املا مناسب نیست.

پ- خط تحریری : حروف این نوع خط برجسته نیست و ظرافت و زیبایی خاصّی دارد. در نوع خط حروف به ویژه ( س و ش ) قدری کشیده نوشته می شوند. این نوع خط به سبب سرعتی که در نوشتن به متن می بخشد برای دست نوشته های ما مناسب است.

نکته طلایی : بعضی از دانش آموزان  آن قدر حروف را می کَشند تا آن را از شکل  واقعی آن خارج سازند به طوری که خواندن را دچار مشکل می کنند، به این نوع خط ، تحریری شکسته گویند که در املا توصیه نمی شود.

۲- برای صحیح نوشتن واژه هایی که پر نقطه هستند ، باید بیش تر توجّه شود.

تپش ، پوشش ، بخشش ، پیچ پیچان

۳-  کم یا زیاد گذاشتن نقطه در املا  باعث غلط املایی می شود.    پرورش ( برورش )

۴-  اگر تعدا د نقطه ها درست باشد امّا آن ها را در سر جای خود قرار ندهیم ، غلط محسوب می شود.      بنی آدم اعضای یک پیکرند (نبی آدم اعضای یک پیکرند. )

۵- حروف ( ص و ض ) همیشه باید یک دندانه داشته باشد. 

۶- گذاشتن یا نگذاشتن تشدید و یا جابه جا گذاشتن آن باعث غلط املایی می شود.

   اتّفاق (  اتفّاق )

۷- واژه هایی مانند  ( بررسی ، عادی ، ساده ، تقویت ، تسلیت ، تهنیت ، تربیت) به هیچ وجه تشدید پذیر نیستند.  

                                            سرسبز و سربلند باشید - راسخ نورد



تاريخ : جمعه هفتم آبان 1389 | 23:2 | نویسنده : اسماعیل راسخ نورد |

  قسمت اوّل                         

اسم چیست ؟ کلمه ای است که برای نامیدن کسی یا چیزی یا حیوانی دلالت کند. اسم نه زمان دارد و نه شخص

 مثال :  فرهاد ، اسب ، رایانه و ...

نکته ی طلایی1 : بعضی از اسم ها بر حالت های درونی دلالت دارند.  مثال : محبّت ، مهر ، انسانیّت ، مردانگی و ...

نکته ی طلایی2 : بعضی از اسم ها  بین اسم انسان و حیوان و عناصر طبیعت و هم چنین گل ها مشترک هستند.

مثال : شقایق ، نسترن ، نیلوفر ، آهو ، پروانه ، ژاله ، شبنم ، ستاره

نکته ی طلایی 3 : مصدر ها ، اسم مصدر ها و حاصل مصدر ها جزءِ اسم ها به شمار می روند.

  مثال : رفتار ، ورزش ، دوخت و دوز ، خوبی ، خود خواهی و ...

توجّه :  اسم از چند نظر مورد بررسی قرار می گیرد.

 1- مفرد و جمع و اسم جمع 2- عام و خاص 3-  معرفه و نکره  4- مفاهیم انتزاعی و مفاهیم عام 5- ساختار اسم ها

* اسم مفرد : اسم مفرد هیچ علامتی ندارد.   مثال : کتاب ، پدر ، معلّم ، زندگی و ...

* جمع : بربیش از دو یا چند اسم دلالت می کند.

 نکته ی طلایی 4 : نشانه های جمع بر دو قسمت تقسیم می شود :

 الف نشانه های جمع فارسی ( ها ان ) مثال : کتاب ها ، مادران ، استادان

 ب نشانه های جمع عربی 

 ب /1 : جمع مذکّر سالم : ( ون ، ین )  انقلابیون ، مدرّسین )

 ب /2 : جمع مونّث سالم : ( ات )   اکتشافات ، اختراعات )

ب /3 : جمع مکسّر :  این جمع قانون مند نیست و سماعی است. مکاتیب ، حِرَف ، ادویه ، اطعمه ، امتعه و ..

نکته ی طلایی 5 :  واژه های فارسی را نباید با نشانه جمع عربی جمع بست. واژه های گزارشات ، پیشنهادات ، سفارشات ، بازرسین ، داوطلبین و ... نادرست هستند.

 نکته ی طلایی 6 :  کلمات فارسی را نباید در قالب جمع مکسّرعربی برد. بنابر این واژه هایی مانند:  بنادر ، میادین ، دراویش ، اساتید و ... نادرست هستند.

 نکته ی طلایی 7 :  جمع مکسّر عربی دوباره قابل جمع بستن نیست. واژه هایی مانند :  اَسنادها ، علوم ها ، مدارکات ، وسایل ها ... نادرست هستند.

 نکته ی طلایی 8 :  واژه هایی مانند : شیر آلات ، ابزار آلات ، سبریجات ، ترشیجات و ... بر مفهوم مجموعه دلالت دارندودر مفهوم جمع نیستند.

* اسم جمع : اسمی است که خود نشانه ی جمع نداردولی در معنا جمع است. مانند : سپاه ، لشکر ، قوم ، گروه ، ملّت و ...

 نکته ی طلایی 9 : اسم جمع را می توان دوباره جمع بست.  ملّت ها ، مردمان ، قوم ها

  نکته ی طلایی 10 :  گاهی پسوند نشانه ی جمع ( ها )  بر مفهوم بیان نوع و تقریب است.

مثال :  سعدی ها ، مولوی ها ، حافظ ها ، طرف های غروب ، دمدمه های صیح

 نکته ی طلایی 11 : هر پسوند ( ان ) نشانه ی جمع نیست بنابراین پسوند ( ان ) انواعی دارد.

۱- ( ان ) زمان : صبحگاهان ، شامگاهان ، سحرگاهان       

 2 - ( ان ) مکان : دیلمان ، گیلان ، سپاهان

3-  ( ان ) فاعلی : خندان ، نازان ، گریان ، شتابان 

4- ( ان )  نسبت : بابکان ، اشکان ، کاویان

 5- ( ان ) مصدری : حنا بندان ، یخ بندان ، شیرینی خوران   6 - ( ان ) شباهت : ماهان ، کوهان

نکته ی طلایی 12 : اگر واژه ای در آخر به واو ( و ) کشیده ختم شود ،به هنگام جمع بستن با نشانه ی جمع ( ان ) بین واژه و نشانه ی جمع ( ی ) میانجی می آ ید.        دانشجو + ی + ان : دانشجویان   هنر جو + ی + ان : هنر جویان

نکته ی طلایی 13 : هرگاه واژه ای در آخر به ( ه ) غیر ملفوظ ختم شود، به هنگام جمع بستن با نشانه ی جمع ( ان ) پسوند ( ه ) حذف می شود و تبدیل به پسوند ( گ ) می گردد.   تشنه + ان : تشنگان     خسته + ان : خستگان

 نکته ی طلایی 14 : واژه هایی مانند : ابرو ، گیسو ، جادو ، زانو ، بانو و ... به هنگام جمع بستن با پسوند ( ان ) نیازی به ( ی ) میانجی ندارند بلکه فقط در تلفّظ یک( و ) افزایش می یابند.

* اسم عام : اسمی است که بر یک مفهوم کلّی دلالت دارد و می توان برای آن نمونه های مختلف آورد. واژه هایی مانند : کتاب ، میز ، درخت ، استان ، شهر ، کشور ، رود ، کوه ، دشت  و ... عام هستند.

 نکته ی طلایی 15 :  اسم عام  سه شرط را می پذیرد: 1- قابل جمع بستن است. کتاب ها    2- پسوند نکره ( ی ) می پذیرد: کتابی  3-  قبل از اسم عام می تواند این ، آن ، همین و همان بیاید.  این کتاب ، همین معلّم

* اسم خاص : اسمی است که منحصر به مفرد است و نمی توان برای آن نمونه های مختلف آورد.

مثال : رشت ، گیلان ، البرز ،  سپید رود ، بندر انزلی ، رخش و ...

نکته ی طلایی 16 :  اسم خاص قابل جمع بستن نیست و قبل از اسم خاص این و آن و همین و همان نمی آید.

             حافظ ها              این سپید رود

نکته ی طلایی 17 : اسم همه ی انسان ها ، اسم کوه ها ، اسم دریا ها ، اسم رود ها ، رودخانه ها ، اسم کتاب های مقدّس ، اسم شهر ها ، کشور ها ، اسم استان ها و ... اسم خاص هستند. فومن ، ایران ، دجله ، سهند ، تورات

 نکته ی طلایی 18 :  اسم بعضی از گل ها ، حیوانات و عناصر طبیعت بین اسم عام و خاص مشترک هستند ، بستگی به کاربرد آن ها در جمله دارد. اگر در نام واقعی خود باشند ، عام هستند در صورتی که نام انسان باشند خاص هستند.  ستاره می درخشد. ( ستاره : عام )   ستاره دختر شایسته ای است. ( ستاره : خاص )

 نکته ی طلایی 19 :  اسامی حیواناتی که جنبه ی مذهبی ، تاریخی و اساطیری دارند ، خاص هستند.

  مثال :  رخش ، مرغ هما ، ذوالجناح ، دُلدُل ، ققنوس و ...

نکته ی طلایی 20 :  تمامی اسم خاص ها شناس ( معرفه ) هستند. اسم شناس اسمی است که در نزد شنونده مشخّص و معلوم باشد.   توجّه : این بحث ادامه دارد.   

                                        سرسبز و سربلند باشید - راسخ نورد



تاريخ : جمعه هفتم آبان 1389 | 22:50 | نویسنده : اسماعیل راسخ نورد |



تاريخ : شنبه یکم آبان 1389 | 22:23 | نویسنده : اسماعیل راسخ نورد |

 الف بخش  لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم و نکات دستوری

                                 دانایی ( صفحه ی 30 )

 * بدان کوش تا زود دانا شوی / چو دانا شوی زود والا شوی

  ۱-  بدان کوش :  تلاش زیادی کن ۲- زود : قید زمان۳- دانا : صفت فاعلی ( بن مضارع + ا ) نقش دستوری آن مسند است. ۴- شوی : فعل اسنادی  ۵- چو : وقتی که ، هنگامی که  ، حرف پیوند است.۶- والا :  ارجمند ، بلند مرتبه ، نقش دستوری آن  مسند است.

** معنا و مفهوم :  برای دانا شدن تلاش زیادی کن تا ارجمند و بلند  مرتبه گردی .

* نه دانا تر آن کس که والاتر است /  / که والاتر است آن که داناتر است.

۱-  آن کس : نهاد 2- داناتر : مسند ، نه دانا تر  آن کس : آن کس داناتر نیست. بیت دارای چهار جمله است.

 آرایه ی تکرار دارد. واج آرایی دارد.

** معنا و مفهوم : هرکسی که ارجمند است و مقام بلندی دارد به معنای دانا بودن او نیست ولی هرکسی که دانا باشد، مقام و منزلت او بالا است.

* نبینی ز شاهان که بر تخت گاه / ز دانندگان باز جویند راه ؟

۱- نبینی : نمی بینی ۲-  ز : مخفّف از است.۳- شاهان : متمّم ۴- تخت گاه :  جایگاه مخصوص که پادشا هان بر آن می نشینند. منظور تخت پادشاهی است. پسوند ( گاه ) پسوند مکان است.  ۵ -دانندگان : صفت جانشین اسم به معنی افرادِدانا و نقش دستوری آن متمّم است. ۶- باز جویند راه : راه و روش درست زندگی کردن را می آموزند.

 ** معنا و مفهوم : مگر نمی بینی پادشاهان ، راه و رسم درست زندگی کردن را از افراد دانا و خردمند می پرسند ؟

  *  اگر چه بمانند دیر و دراز /  به دانا بُوَد شان ؛ همیشه نیاز

۱-  اگر چه : حرف پیوند ۲-  دیر و دراز : قید   ۳-  همیشه : قید زمان ۴-  شان : ضمیر شخصی پیوسته ، سوم شخص جمع، مضاف علیه نیاز ؛ یعنی ، نیازشان همیشه به دانا است.  ۵- دانا : صفت فاعلی و نقش مسندی دارد.

**  معنا و مفهوم :  پادشاهان در تمام دوره ی حکومت خود به  تجربه افراد دانا نیاز مندبودند.

* نگهبان گنجی تو از دشمنان / وُدانش نگهبان تو جاودان

۱-  نگهبان گنجی : نگهبان گنج هستی ، پسوند ( ی ) فعل اسنادی است.  ۲- دشمنان : متمّم . بیت دارای آرایه ی تکرار و واج آرایی است.  مصراع دوم سبک خراسانی داردو  واژه ها شکل کهنکی و لهجه ای دارند.

**  معنا و مفهوم :تو نگهبان گنج هستی امّا دانش، حافظ و نگهبان  توست.

*  به دانش شود مرد، پرهیزگار / چنین گفت آن بِخرد هوشیار

۱- دانش : اسم مصدر ، نقش آن متمّم است . ۲-  مرد : نهاد ، منظور از مرد، مطلق همه ی انسان ها است.

    آن بخرد هوشیار : گروه نهادی 3- پرهیز گار : صفت فاعلی ( بن مضارع + گار ) نقش دستوری آن مسند است.

** معنا و مفهوم : دانش اندوزی سبب پاکدامنی انسان می شود و چه زیبا  دانایان گفته اند ! :

* که دانش ز تنگی پناه آورد / چو بیراه گردی به راه آورد.

 ۱-  دانش : اسم مصدر درنقش نهادی است. ۲- تنگی : سختی  ، روز های سخت ، تنگ داشتن سخت گرفتن

 تنگ شدن نفس : کنایه دارد به معنی به سختی افتادن، بسیار مضطرب و پریشان شدن  ۳- پناه آورد : پناه دهنده است.  ۴- چو بیراه گردی :  اگر دچار لغزش و گناه شوی یا مسیر درست را باز نشناسی. ۵- به راه آورد : کنایه از این راه درست را به تو نشان می دهد.

** معنا و مفهوم : دانش در دوران سختی پناه دهنده ی توست و راه درست و منطقی را به تو نشان می دهد.

                                             ******

 * علم، بال است مرغ جانت را / بر سپهر او برد روانت را

۱-  علم : نهاد  ۲- بال : مسند ۳- مرغ جانت را : حرف ( را ) در دستور تاریخی به معنای ( برای ) است. برای مرغ جان تو . بنابراین  مرغ : متمّم است  جان : مضاف علیه و ضمیر ( ت ) در جانت  مضاف علیه است.

 نکته : در مصراع اوّل دو تشبیه وجود دارد. ابتدا شاعر  روح انسان را به پرنده تشبیه کرده و سپس دانش را هم چون بالِ این پرنده  می داند.

  بین واژه های بال و مرغ تناسب وجود دارد.  ۴- سپهر : آسمان ، متمّم  قیدی در مفهوم مکان است. ۵- او  ضمیر شخصی جدا ، مرجع ضمیر برای غیر عاقل آمده که همان علم است. ۶- روان : مفعول و ضمیر ( ت ) در روانت نقش مضاف علیه دارد.

 ** معنا و مفهوم : دانش  برای روح تو هم چون بالی است که او را به بالاترین درجه ی معنویّت می رساند.

  *  دلِ بی علم ، چشم بی نورست / مرد نادان ز مردمی دور است.

۱-  دل : نهاد   ۲- بی : حرف اضافه به معنی بدون  ۳-  چشم : مسند ۴- بی نور : صفت برای چشم 5-  مرد نادان : گروه نهادی   ۶- ز مردمی : از انسانیّت ، از انسان بودن  ۷-  دور : مسند ۸- است : فعل اسنادی  

نکته طلایی : بین واژه های دور و نور جناس ناقص اختلافی دیده می شود. بین واژه های چشم و نور تناسب دیده می شود. مصراع اوّل تشبیه مرکّب دارد. دل به چشم و بی علم با بی نور  همانند شده است.ولی دراصل یک تشبیه است.  ** معنا و مفهوم : دلی که از دانش به دور باشد، همچون چشمی است که نور ندارد، فرد نادان از انسانیّت به دور است.

 * نیست آب حیات جز دانش / نیست باب نجات جز دانش

۱- نیست : به معنی وجود ندارد، فعل ناگذر است. ۲- آب حیات :  زندگی جاودانه ۳- جز : حرف اضافه و دانش متمّم است. ۴-  با ب نجات : راه نجات، راه رستگاری

** معنا و مفهوم :  دانش مایه ی زندگی جاودانه و راه رستگاری و سعادتمندی است .

 * دل شود گر به علم ، بیننده / راه جوید به آفریننده

  ۱- گر : حرف پیوند در مفهوم شرط ۲-  بیننده : صفت فاعلی ( بن مضارع + نده ) در نقش مسند است. ۴-  دل : نهاد۵-  شود : در معنای بشود ، مضارع التزامی است، زیرا جمله مفهوم شرط دارد.۶- راه : مفعول  ۷-  جوید : می جوید ، مضارع اخباری ۸- آفرییننده : متمّم

** معنا و مفهوم : دل اگر به کمک علم بینا شود، راه رسیدن به خدا را می یابد.

* آن چه در علم بیش می یابد / دانش ذات خویش می باید.

۱-  می باید : از مصدر بایستن و مصدر ناقص است.  ۲- دانش ذات خویش :  به معنی خویشتن شناسی است و یک ترکیب اضافی است.

 نکته :  این بیت  با حدیث  " مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف ربَّه "  تناسب معنایی دارد. هرکسی که خود را بشناسد،به درستی که خدایش را خواهد شناخت.

 **  معنا و مفهوم : آن چه که در آداب دانش اندوزی لازم است ، این است که اوّل باید خود را بشناسی.

 ب-  بخش دانش های ادبی

 * بو شکور بلخی : شاعر خرد مند و آگاه قرن چهارم هجری قمری. کودکی این شاعر با ایّام سال -خوردگی رودکی سمرقندی و دوران کهولت ( پیری ) وی با جوانی فردوسی توسی مصادف بوده است.

از نظر فکر و زبان و جلوه های شعری هم، بو شکور حدّ واسط رودکی و فردوسی به شمار می رود. وی مثنوی سر -شار از اندرز و حکمتِ آفرین نامه را به نظم در آورد.

 نکته طلایی :  محور فکری شاعران عصر سامانی بر پایه ی خرد و دانش است. سادگی لفظ و آسانی معنی شیوه ی بیان شاعران این دوره است.  موضوعات شعری ، گذشته از وصف طبیعت ، بیش تر ستایش ، پند و اندرز بوده است.

                                      ******     

*  اوحدی مراغه ای :  شاعر عارف قرن هشتم که به سبب ولادت در مراغه، به مراغه ای و به سبب سکونت در اصفهان به اصفهانی مشهور است. اوحدی قسمت آخر عمر خود را در آذر با یجان به سر برده و در آن جا مثنوی "  جام جم "  را سروده است. وی دیوانی شامل قصاید،غز لیّات و رباعیّات دارد.

پ بخش دستور زبان فارسی

 بی :  ( بی ) گاهی پیشوند صفت ساز است و اسم بعد از خود را تبدیل به صفت می کند. مانند : بی هنر ، بی ادب ، بی معرفت و ...   انسانِ بی هنر        فردِ بی عقل                          

 بی : ( بی ) اگر به معنی (بدون )باشد، حرف اضافه است و کلمه ی بعد از خود را متمّم می کند.

مثال ۱ :  او بی کتاب وارد کلاس شد.    مثال ۲:  او بی شال و کلاه به مدرسه می رود.

 

باید تخمی بشکندتا عقابی به پرواز درآید.

             سر سبز و سر بلند باشید -  اسماعیل راسخ نورد

 



تاريخ : شنبه یکم آبان 1389 | 21:55 | نویسنده : اسماعیل راسخ نورد |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.